أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
99
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
و اگر گويم كى خواهم ، ترسم كى تو گويى من ترا « 1 » نخواهم . آنگه خواست تو « 2 » با خواست من « 3 » برابر نيايد . مقام مقام حيرت است ، زبان نطق و عبارت ما در كام عجز و حيرت كشيدم تا هرچ تو در عالم حكم و قضيت مىخواهى ، من به حكم موافقت مىخواهم . بيت هر چند ز عزّ وصل تو آگاهم * عمرى به اميد وصل تو مىكاهم گر مىدانى كى من ترا مىخواهم * بنماى بكويت « 4 » اى نگارين « 5 » را هم قصه : [ 28 الف ] « اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً . » « 1 - » روبيل « 6 » گفت : او را بكشيد يا به غربت افگنيد تا مجلس پدر ازو خالى شود و مهر شما در دل پدر « 7 » صافى شود ، پس از آن توبه كنيد و آهنگ صلاح و انابت كنيد . دل بر آن نهادند « 8 » كى به راه اين زلّت درآيند ، آنگاه پس از آن بصلاح و توبه گرايند « 9 » . و اين « 10 » حال مغروران و جاهلانست . جاهل گويد : امروز گناه كنم آنگاه « 11 » توبه فردا « 12 » كنم . دانا گويد امروز نقد است ، طاعت كنم فردا در غيب است ، ندانم كى مانم يا نمانم . اى روى به عصيان و نسيان آورده و داده ، توبه را در نسيه نهاده ، آگاه نهاى از آن مرگ ناگاهان در كمين ايستاده . آنكس كه ز قهر مرگ آگاه بود * طمع و املش ز سينه « 13 » كوتاه بود توبه نكنى گويى تا گاه بود * رو توبه بكن « 14 » كى مرگ ناگاه بود .
--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - من ( 3 ) - تو ( 4 ) - در اصل : بكوهت ( 5 ) - الهى ( 6 ) - پس روبيل ( 7 ) - او ( 8 ) - بنهادند ( 9 ) - بازآيند ( 10 ) - + صفت ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - فردا توبه ( 13 ) - نسيه ( 14 ) - گزين ( 1 - ) سورهء يوسف / 9